تبليغاتX
سرزمین هیچکس ، جایی برای نبودن ...

به نام بخشنده ی وجود ، می نویسم تا فقط لحظه ای در ذهنت خانه کنم ؛ به سرزمین بدون قانون هیچکس خوش آمدید ، امیدوارم وبلاگ حقیر ، ظرفیت آمدن شخص بزرگی مثل شما را داشته باشد و بتواند نظر شما را به خود جلب کند ، من هم به لطف خدا تا زمانی که کیبوردم کار کند می نویسم !
من مردی از اعماق تاریکی ها هستم ، که گفته تاریکی بد است ؟!!! ما را عادت داده اند ، اینطور نیست !! من تاریکم ؟؟!! نمی دانم !! مگر آن هایی که عمری را در روشنایی به سر برده اند چه شده اند ؟ تاریکی چیست ؟؟!! منظورت را نمی فهمم ، نفهمی !! نه !! چرا ؟ اگر کمی فکر کنی می فهمی که تاریکی جایی برای بیداریست !!! من که در تاریکی می خوابم ، تو را نمی دانم ، می دونی؟؟ چی ؟؟ باریکه های نور را در تاریکی آسان تر می توان پیدا کرد ...

من فقط در جستجوی باریکه های روشنایی هستم !!!
87/07/23 - D.A.R.K.M.A.N


هزار و یک شب !!!

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/10/05

اووووه ، گیر نده ! همش که نمیشه دارک بود ، همین دارک هم دل داره ، حرف واسه زدن زیاد دارم ، نه اینکه کم آوردم زدم تو کار کپی ! وقتش نیس ! حسش نیس ! همین الانشم با کلی قرض و قوله تایم گیر آوردم اومدم اینو زدم ...


اگرچه جاي دل درياي خون در سينه دارم


ولي در عشق تو دريايي از دل کم مي آرم

اگرچه روبروئي مثل آئينه با من

ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن

نه يک دل نه هزار دل همه دلهاي عالم

همه دلها رو ميخوام که عاشق تو باشم



توئي عاشق تر از عشق

توئي شعر مجسم

تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم

تو چشمات خواب مخمل

شراب ناب شيراز

هزار ميخونه آواز

هزارو يک شب راز

ميخوام تو رو ببينم

نه يک بار نه صد بار به تعداد نفسهام

براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشما رو ميخوام

تو رو بايد مثل گل

نوازش کرد و بوئيد

با هرچي چشم تو دنياست فقط بايد تو رو ديد

تو رو بايد مثل ماه رو قله ها نگاه کرد

با هرچي لب تو دنياست تو رو بايد صدا کرد



ميخوام تو رو ببينم

نه يک بار نه صد بار به تعداد نفسهام

براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشما رو ميخوام

هممممم ...

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/09/20

حجت‌الاسلام كاظم صديقي در خطبه دوم نماز جمعه تهران با اشاره به جنجال تبليغاتي غرب در خصوص پرونده هسته‌اي اظهار داشت: آنها نمي‌دانند كه دست خدا بالاي سر ماست ...

هر موقع وقت پیدا کردم ادامشو می نویسم ، فعلا اینو زدم تا یادم نره ;) !

لبخند بزن عشقم !

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/09/09

1. لبخند جذابتان مي كند..

همه ما به سمت افراديكه لبخند مي زنند كشيده مي شويم. لبخند يك كشش و جذبه فوري ايجاد مي كند. دوست داريم نسبت به آنها شناخت پيدا كنيم..

2. لبخند حال و هوايتان را تغيير مي دهد..

دفعه بعدي كه احساس بي حوصلگي و ناراحتي كرديد، لبخند بزنيد. لبخند به بدن حقه مي زند..

3. لبخند مسري است..

لبخند زدن برايتان شادي مي آورد. با لبخند زدن فضاي محيط را هم شادتر مي كنيد و اطرافيان را مانند آهن ربا به سمت خود مي كشيد..

4. لبخند زدن استرس را از بين مي برد.

وقتي استرس داريد، لبخند بزنيد. با اينكار استرستان كمتر مي شود و مي توانيد براي بهبود اوضاع وارد عمل شويد..

5. لبخند زدن سيستم ايمني بدن را تقويت مي كند..

به اين دليل عملكرد ايمني بدن تقويت مي شود كه شما احساس آرامش بيشتري داريد. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگي جلوگيري كنيد.

6. لبخند زدن فشارخونتان را پايين مي آورد..

وقتي لبخند مي زنيد، فشارخونتان به طرز قابل توجهي پايين مي آيد. لبخند بزنيد و خودتان امتحان كنيد.

7. لبخند زدن اندورفين، سروتونين و مسكن هاي طبيعي بدن را آزاد مي كند.

تحقيقات نشان داده است كه لبخند زدن با توليد اين سه ماده در بدن باعث بهبود روحيه مي شود. مي توان گفت لبخند زدن يك داروي مسكن طبيعي است.

8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان مي دهد..

عضلاتي كه براي لبخند زدن استفاده مي شوند صورت را بالا مي كشند. پس نيازي به كشيدن پوست صورتتان نداريد، سعي كنيد هميشه لبخند بزنيد.

9. لبخند زدن باعث مي شود موفق به نظر برسيد..

به نظر مي رسد كه افراديكه لبخند مي زنند اعتماد به نفس بالاتري دارند و در كارشان بيشتر پيشرفت مي كنند..

10. لبخند زدن كمك مي كند مثبت انديش باشيد..

لبخند بزنيد.. حالا سعي كنيد بدون از بين رفتن آن لبخند به يك مسئله منفي فكر كنيد. خيلي سخت است. وقتي لبخند مي زنيم بدن ما به بقيه بدن پيغام مي فرستد كه "زندگي خوب پيش مي رود ". پس با لبخند زدن از افسردگي، استرس و نگراني دور بمانيد.

مگه فرقی هم میکنه ؟

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/09/02

هممم ، خودم که وقت باسه نبشتن ندارم ، اما این نبشترو دیدم و واقعا خوشم اومد ، گفتم بزنم تنگ بلاگ استفاده کنیم :

مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي­افتد در آب مي‌اندازد.

 - صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي­خواهد بدانم چه مي­کني؟
- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي­کند؟


مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:

"براي اين يکي اوضاع فرق کرد…!"

متاسفانه نه نام نویسنده مشخصه و نه منبعی دارم که بزنم ...

لحظه ای تامل ، ساعت ها توهم !

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/09/02

یک تصویری دیدم چند روز پیش در مترو ، در نگاه اول خیلی خندیدم بهش ، بعد لحظه ای تامل کردم و ساعت ها اغراق است ، اما مدت زیادی من رو توی توهم فرو برد ، نشستم و حالت های مختلف روانی و روحیات شخص نویسنده رو بررسی کردم ، بیشتر توضیح نمیدم ، خودتون ببینید تا متوجه بشید ، البته نوشتش توی عکسم متاسفانه معلوم نشد ، اما خودم توی عکس نوشترو مشخص کردم ...



مرض عادی میشه واسه جماعت بیمار ...

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/08/15

حالا می فهمم ، خیلی از چیزهایی که نمی فهمیدم رو حالا می فهمم ، اما اصلا حس خوبی نیس حس فهمیدن ! و احمق بودن از آن بدتر ...

خدایا دایورت را از ما مگیر و دایورت دانیمان را پر نساز !

اوووووووه کی حال داره بقیشو بنبیسه ، تا همین جاشم زیادیه ! حسش نیس ! تم ژیگول زدم دیگه دارکم اینورا نمیاد ما رو مستفیض کنه !

 همممممم ...

الان در حال تفکر بودم در مستراح ،یک مساله ای ذهنم رو به خودش مشغول کرد ، ما که ورودیمون این همه رنگو وارنگه ، چرا خروجیمون همیشه قهوه ایه !!؟؟؟از نظر رنگ شناسی هم بخوایم بررسی کنیم باید رنگای دیگه ای بشه !!!

بعد که بیشتر فکر کردم یاد لبویی افتادم که چند وقت پیش خورده بودم ، خب لابود لبو زورش زیاده D: ! هممم ...

بیشتر از یک ساعت

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/07/04

اه ، مگه یه عادم سینگل پروسس چقده حس رو می تونه با هم ساپورت کنه ، به حس های قبلی نگرانی هم اضافه شد :(  ، اگه نهایتا پرواز با 4 ساعت تاخیرم انجام می شد دیگه الان باید خبری می شد ....

همممممممم

شاید کمی باید به خودم مسلط باشم .....

آره :) ، زود بیا ...


کمتر از یک ساعت

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/07/04

کم کم این دلتنگی داره همراه میشه با اشتیاقی وصف نشدنی ، کمتر از یک ساعت مونده .....

2 روز دیگر باقیست !!

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/07/02

 مثل شکنجه می مونه ؛ وقتی که حرفی رو دلت فریاد بزنه ، اونوقت تنت قادر به بیان اون نباشه !

2 روز ...

تو که 6 روز تحمل کری ، این 2 روزم روش !!! اما از این می ترسم که این دلتنگی تمومی نداشته باشه ....

همممممممممم ... فقط 2 روزه ....

کاشکی بودی ، زود بیا !!!


دلم تنگه ...

+  توسط D.A.R.K.M.A.N در تاریخ 88/06/29

همممممممممممممممممممم....

کاشکی می شد چیزی بنویسم ...


دلم تنگه ....